تبليغاتX




شب هاي تنهايي

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
دوستت دارم

 

 

واقعا دوستت دارم
گرچه شايد گاهي

چنين به نظر نرسد


گاه شايد به نظررسد

كه عاشق تو نيستم

گاه شايد به نظر رسد

كه حتي دوستت هم ندارم

ولي درست در همين زمان هااست

كه بايد بيش از هميشه

مرا درك كني

چون در همين زمان هاست

كه بيش از هميشه عاشق تو هستم

ولي احساساتم جريحه دار شده است

با اين كه نمي خواهم

مي بينم كه نسبت به تو

سرد و بي تفاوتم

درست در همين زمان هاست كه مي بينم

بيان احساساتم برايم خيلي دشوار مي شود

اغلب كرده تو ؛كه احساسات مرا جريحه دار كرده است

بسيار كوچك است

ولي آن گاه كه كسي را دوست داري

آن سان كه من تو را دوست دارم

و تو من  را دوست داري

هركاهي ؛كوهي مي شود

و پيش از هر چيزي اين به ذهنم مي رسد

كه دوستم نداري

خواهش مي كنم با من صبور باش

مي خواهم با احساساتم

صادق تر باشم

و مي كوشم كه اين چنين حساس نباشم

ولي با اين همه

فكر مي كنم كه بايد كاملا اطمينان داشته باشي

كه هميشه

از همه راههاي ممكن

عاشق تو هستم

 


نويسنده: راحيل مورخ: در ساعت: 19:7
|+|
عكسهاي عشقولانه

 ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام  

 دوستتون دارم خيلي زياد  

 

 

 

 

 

 

 به اميد ديدار

 


نويسنده: راحيل مورخ: در ساعت: 4:18
|+|

 

عصيري است غريب و اسمان دلگير است  

                 افـسـوس بـراي دل سـپـردن ديـر است  

هــر بـار بـهـانـه اي گــرفـتيم و گذشت  

             عيب از من و توست
عشق بي تقصير است 

 

چشاتو وا نکن  اينجا ،  هيچ چي ديدن نداره


   صدای  ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره


   توي آسموني که کرکسا پرواز مي‌کنن


   ديگه هيچ شاپرکي ، حس ِ پريدن نداره


   دستاي نجيب ِ باغچه ، خيلي وقته خاليه

 

   از تو گلدون ، گلاي کاغذي چيدن نداره


   بذا باد بياد ، تموم ِ دنيا زير و رو بشه


    قلباي آهني که ، ديگه تپيدن نداره


   خيلي وقته ، قصه ی اسب ِ سفيد ، کهنه شده


   وقتي که آخر ِ جاده‌ها رسيدن نداره


نقض ِ قانون ِ آدم‌بزرگا جـُرمه ، عزيزم


   چشاتو وا نکن ، اينجا هيچ چي ديدن نداره 

 

 

 


نويسنده: راحيل مورخ: در ساعت: 14:44
|+|
آرزو
 

تمام ارزوي من همين بود

كه مهرم در دل سنگت نشيند

نگاهم در نگاهت نقش بندد

لبم گلبوسه از لعلت بچيند

زعشقت سر بلند و شاد و پيروز

به دنيا فخر بفروشم زمستي

بدان هر چه را از دست دادم

تو را دارم كه هستي جمله هستي

پس از ان انتظار تلخ و مهلك

پس از ان نا اميدي هاي بسيار

به من گفتي تو را من دوست دارم

به عشق من وجود خويش بسپار

نميدانم كه اين مرغ سعادت

چگونه بر در بامم نشسته


نويسنده: راحيل مورخ: در ساعت: 3:10
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir